هیچ قابل انکار نیست که فضای سیاسی جامعه کاملاً احساسی است. جرقه این حالت در شب مناظره احمدی نژاد با موسوی زده شد و می توان احمدی نژاد را تا حد زیادی در این باب موثر (یامقصر)  دانست. اما توجه شود که خود جامعه و فضای سیاسی و سیاسیون، تا حد زیادی مستعد این حال و حالت بودند که چنان جرقه ای ، چنین شعله هایی به بار آورد.

در چنین فضایی تهمت ها مثل تیری در تاریکی و حتی تیر غیب! رها می شوند و از قضا، فارغ از حق یا ناحق بودنشان به هدف نیز می نشینند و خسارت می زنند. این مشکل با آتش بیاری خیلی از رسانه های آن وری تشدید می شود (لطفاً کسی خزعبلات نبافد که رسانه های خارجی کی و کجا کاری کرده اند و …، چون دم خروسش از بس که نمایان است، از رنگ و رو هم رفته انصافاً).

تا جایی که یک معامله اقتصادی، مانند خرید سهام مخابرات گرفتار تحلیل های فضایی می شود که بی ارتباط با آن چه در پستی نوشته بودم نیست.

اصلاً در نامناسب بودن واگذاری سهام مخابرات به سپاه بحثی نیست. علت مخالف من هم نه از باب ترس از امنیتی شدن فضا و … نیست، زیرا شنو.د ارتباطات مخابراتی، سابق بر این هم انجام شده و اصلاً نیازمند آن نیست که یک ارگان امنیتی مالک آن تاسیسات هم باشد!؛ بلکه صرفاً از دیدی  اقتصادی است. چرا که از نظر من چنانچه در جریان خصوصی سازی باز هم نهادهای حکومتی به صحنه بیایند، سر بخش خصوصی بیمار و کم توان بی کلاه می ماند و ضعف بخش خصوصی یعنی دور باطل عقب ماندگی و فشل بودن سیستم اقتصادی (که آن هم اثر مستقیم بر سیاست و اجتماع و فرهنگ و … دارد).

بحث در این جاست که آیا کنسرسیومی که اکنون مالک مخابرات شده واقعاً و از لحاظ سازمانی متعلق به سپاه پاسداران هست یا نه؟

شایعه

تا اینجای کار و بنا بر قول خودشان، چنین چیزی را انکار کرده اند و خود را بیشتر به گروه بهمن چند تشکل دیگر مرتبط می دانند و تنها ارتباطشان با سپاه، مشارکت یک تشکل صندوق بازنشستگی سپاه یا چیزی شبیه به آن در میان انبوه سایر سهامداران است.

حالا اگر یک درصد، حرف این بیچاره ها راست باشد، این همه تحلیل های جالب در مورد «حرکت خزنده نهادهای امنیتی و نظامی» و «شهید شدن حقوق شهروندی» و … را باید چه طور ماست مالی کرد؟!

آیا بهتر نیست در فضایی احساسی و ملتهب، مطالبی مطرح نکنیم که ممکن است تهمتی ناروا و ناصحیح باشند؟ و تنها پس از بررسی همه جوانب و در نظر گرفتن همه نکات، نظر خود را اعلام کنیم؟