گنگ خواب دیده
دستهبندی شده در اندیشه, چرند و پرند در ۴:۲۵ ب.ظ
فکر می کنید دیشب خواب چه کسی را دیدم؟ آنجلینا جولی؟!
نچ!
.
.
.
.
خواب سید احمد فردید را!
عمراً به عقلتان می رسید، چون راستش به عقل خودم هم نمی رسید.
با همان عینک ته استکانی و صورت شش تیغه و یک دست کت شلوار توسی یا آبی نفتی، خوب یادم نیست. خیلی هم رعایت ادب می کرد و از آن قیل و قال ها پرده درایی ها که می گویند داشته خبری نبود.
من سر تا پا شعف بودم که یکی مثل فردید روبرویم نشسته و با حوصله آماده است که جواب سوال هایم را بدهد. یادم نیست که چیزی پرسیدم یا نه و بالطبع جوابی هم در خاطرم نمانده. ماحصل این خواب فقط همان زیارت حضرت فردید بود و بس، حالا روح خود آن مرحوم بوده یا تخیلات من، کسی چه می داند.
شاید زیر سر این کتابی است که می خوانم: «چگونه هایدگر بخوانیم» اثر مارک راتال با ترجمه ای نه چندان خوب از مهدی نصر. نمی دانم از شدت انگلیسی دانی من است یا ضعف ترجمه فارسی که آرزو می کنم کاش متن اصلی کتاب ر اخوانده بودم. هر چند که وقتی پای هایدگر وسط باشد، دست و دل هر مترجمی می لرزد و پای هر ترجمه ای خواهد لنگید.
به هر روی از بعضی نواقص قابل یا غیر قابل اجتناب مه بگذریم، کتابی به غایت سودمند و مفید و مختصر است و کمتر اثری را دیده بودم که چنین دقیق و موجز، لب لباب اندیشه هایدگر را واگو کند.
این کتاب بخشی از یک مجموعه است که به صرافت افتاده ام بقیه این مجموعه را بگیرم.
واقعاً جای کسانی که اندیشه یک متفکر دیگر، خواه وطنی و خواه خارجی را به درستی شرح کنند، خالی است. قدمای ما ظاهراً نسبت به این کار توجه زیادی داشته اند. از حکیم فارابی بر «مابعد الطبیعه» ارسطو شرح نوشته بگیرید تا چندین شرح مهم و تاثیرگذار که بر فصوص الحکم یا فتوحات مکیه ابن عربی نوشته شده. چنان که گاهی می توان مدعی شد که نقش شارحان در نشر اندیشه های یک متفکر بیش از خود او بوده است.
*
کمتر به یاد دارم که در این چندسال اخیر، هوای تهران روزهایی متوالی ابری و بارانی باشد. می گویند آب که سر بالا برود قورباغه ابو عطا می خواند.
حالا چند روز بارندگی پشت سر هم و هوای بارانی، مرا هم به ابوعطاخوانی کشانده.


آبان ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۱ ب.ظ
خنده نداره که. خب آرزوی خوبیه دیگه…