چند سال دوران طفولیت را که فاکتور بگیریم، شاید بیش از بیست سال می شد که تنها می خوابیدم. مدت کمی نیست. عادت می کنی که در بستر تنها باشی.

اما اکنون فرق کرده. وقتی که در نیمه های شب، گاهی از خواب می پری، یا صبح ها که از دنیای رویا به این جهان بر می گردی، کسی کنارت خوابیده و این گاهی هنوز هم مرا متعجب می کند. حس غریب و جالبی است. اینکه کسی را در کنار خود و در خصوصی ترین لحظات عمرت می یابی. راستش نمی خواهم که عادت شود. دلم می خواهد همیشه از این اتفاق، متعجب، خوشحال و شکرگزار باشم.