۱-یکی می گفت چه کنیم با این ایران شیعی که برای هر واقعه ای، یک ما به ازای تاریخی از بزرگان مذهب اش دارد و برای هر حمله ای، ضد حمله ای در آستین.

مثلاً همین واقعه روز عاشورا. آن چه امام حسین و آن جمع حدود صد نفر کردند آن بود که حجت را بر کسانی که صرفاً قلت عددی را دلیل بی کنشی می دانند بستند و نشان دادند با چند ده نفر هم می توان تاریخ را عوض کرد. پس کم بودن پیروان یک فکر و  عقیده دلیل درست یا غلط بودن آن و عذری برای خانه نشینی نیست.

۲- در این چندماهه سوالی در ذهنم مانده که چرا به اصطلاح جنبش سبزی ها باید انگل وار به راهپیمایی ها و اجتماعات دیگر بچسبند و چرا عاجزند از این که در روز روشن یک تظاهرات بزرگ مستقل راه بیاندازند؟

یا باید نماز جمعه ای باشد یا روز قدسی یا ۱۳ آبانی یا هر تجمع دیگری که سبزها در پناه جمعیت مردم مخفی شوند و سنگر بگیرند.

اگر واقعاً به کثرت عددی خود و صحت شعار خود اعتقاد دارید چرا مرد و مردانه و در یک روز خلوت به خیابان نمی آیید و حرف خود را فریاد نمی زنید و به همه نشان نمی دهید که چه در چنته دارید؟

عذر ترس از جان و ترس از دستگیری و کشته شدن توسط رژیم هم که وارد نیست. چرا که خون هیچ کس  از امام حسین (ع) و ابالفضل (ع) و … که رنگین تر نیست. حتی از خون خسرو گلسرخی هم رنگین تر نیست که مردانه در برابر شاه ایستاد و جان سپرد.

با این موش و گربه بازی ها نه به نتیجه ای می رسید و نه حتی صدق گفتار خود را معلوم می دارید.