حضرات کروبی و موسوی، پس از این چند ماه، گویا کوتاه آمده و گفته اند که دولت دهم را قانونی می دانند.

سوال اینجاست که اگر واقعاً برآنند که تقلبی صورت گرفته، الآن چه تغییری رخ داده که آن دولت غیر قانونی-به زعم آنها- قانونی شده و اصولاً مگر این دو تن این حق و اختیار را دارند که دولتی متقلب را قانونی بدانند؟

اگر هم برآنند که تقلبی در کار نبوده و انتخابات صحیح به انجام رسیده، پس چرا از ابتدا ادعای تقلب را مطرح کردند که منجر به هزینه های بسیار برای کشور و ریخته شدن خون هم وطنان در آشوب های گوناگون و … شد؟

آیا به راستی برای این آقایانی که چنین به سرعت تغییر موضع می دهند را می توان به زعامت سیاسی و جناحی برگزید؟

البته به زعم خیلی ها، آنچه که سبب کوتاه آمدن ایشان (یا واقع بین شدنشان، حالا هر تعبیری که خود می پسندید) شده، آن است می بینند ماجرا از دستشان خارج شده . گروهی از طرفداران شان با سرخوردگی از عملکرد آنها، رغبتی برای هواداری نداشته و بی تفاوت شده اند، و آنهایی که هنوز فعالیت می کنند، از سازگارا و گنجی و نخاله هایی از این دست بیشتر خط می گیرند تا بیانیه های رنگ و وارنگ و متعدد موسوی و پیام های ویدئویی کروبی.

همان حکایت روغن ریخته و نذر امام زاده است. حیات سیاسی این دو نفر به پایان رسیده و هیچ کس از هیچ جناح و گروهی برایشان تره هم خرد نخواهد کرد.

آنچه نتیجه شده، جریان به اصطلاح سبز است که روز به روز بی هدف تر و گنگ تر می شود و مانند غده ای، نه می تواند تمام بدن را فروگیرد و نه می توان از شرش خلاص شد. زین سپس، این عده در هر تجمع مردمی در گوشه ای از میدان شعار خواهند داد و شعارهایشان هم راه به جایی نخواهد برد. همچنان که تلاش های حکومت جهت حذف آنها راه به جایی نمی برد.

تنها چاره، پذیرش این غده سبز است. پدیده ای که اگر به درستی مدیریت و هدایت می شد، می توانست بازویی جدید برای کشور باشد ، اما متاسفانه به زائده ای سرطانی و منحرف  و تباه گشته بدل شده است.